این انقلاب و این جامعه آنقدر کار درش هست
که دیگر استراحت
بی
استراحت
شهید مظلوم آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی (ره)
نکاتی درس آموز از زندگی شهید بهشتی:
این انقلاب و این جامعه آنقدر کار درش هست
که دیگر استراحت
بی
استراحت
شهید مظلوم آیت الله دکتر سید محمد حسینی بهشتی (ره)
سی و چهارمین سال از شهادت نماینده اولین دوره مجلس شورای اسلامی می گذرد، نماینده ای که قبل از رای آوردن، محبوبیتش در دل علمای مشهد باعث شد، انتخاب مردم این شهر هرگز به خطا نرود... همراه با صحبت های مادر شهید عبدالحمید دیالمه می شویم تا از بُعدی تازه شخصیتش را کنکاش کنیم. خانم طاهره افجه در گفتگو با خبرنگار نوید شاهد از فرزند شهید خود می گوید:
حاج آقای ابوترابی معمولا بیشتر از سه یا چهار ساعت نمی خوابید. یا به کارهای مردم تهران که نماینده شان بود می رسید یا به امور بچه های آزاده. یک روز گفتم: حاج آقا می تونم ازتون خواهشی کنم
در پی سخنان حماسی همسر شهید «هادی کجباف» که تروریستهای تکفیری برای عودت پیکرش شرط تعیین کرده بودند، حجت الاسلام علیرضا پناهیان متن کوتاهی را به این همسر شهید و خانوادهاش تقدیم کرد:
انقلاب ما انقلاب زینبی است. از اول انقلاب، زنان یکی از برجستهترین نقشها را در این انقلاب ایفاء کردند. هم در خود حادثهی بزرگ انقلاب، هم در حادثهی بسیار بزرگ هشت سال دفاع مقدس، نقش مادران، نقش همسران، از نقش مجاهدان اگر سنگینتر و دردناکتر و تحملطلبتر نبود، یقیناً کمتر نبود.
مادری که جوان خودش را، عزیز خودش را، دستهی گل خودش را هجده سال، بیست سال - کمتر، بیشتر - پرورش داده، با آن محبت مادرانه او را به ثمر رسانده، حالا او را به طرف میدان جنگ می فرستد، که معلوم نیست حتّی جسد او هم برخواهد گشت یا نه. این کجا، رفتن خود این جوان کجا؟ که خوب، این جوان، با شور و هیجان جوانی، همراه با ایمان و روحیهی انقلابیگری، حرکت می کند و می رود. کار این مادر، از کار آن جوان اگر بزرگتر نباشد، کوچکتر نیست. بعد هم که جسد او را برمی گردانند، افتخار می کند که بچهی من شهید شده. اینها چیز کمی است؟ این، حرکت زنانه، حرکت زینبگون در انقلاب ما بود.
رهبر معظم انقلاب - ۱۳۸۹/۰۲/۰۱
بر اساس درک عمیقِ واقعیتِ نابسامانِ اجتماعی، امام باقر(ع) موضع گیریِ خصمانه خود را در برابر قدرت های فکری و فرهنگی، یعنی شعرا و علمای خود فروخته - که آفرینندگان جو ناسالم فکر اجتماعند- بر ملا می سازد و
درسته که ما کسی رو مثل امام داریم، اما مردم باید آگاه باشن. مگه امام چقدر می تونه توی زندگی مردم دخالت کنه، این خود مردم هستن که باید هوشیار باشن و این وظیفه ی ماست که اون ها رو آگاه کنیم.
جعبه شیرینی رو جلوش گرفتم، یکی برداشت و گفت: می تونم یکی دیگه بردارم؟ گفتم: البته سید جون، این چه حرفیه؟ برداشت ولی هیچکدوم رو نخورد. کار همیشگیش بود، هر جا که غذای خوشمزه یا شیرینی یا شکلات تعارفش می کردند برمیداشت اما نمی خورد. می گفت: برم با خانومو بچه ها می خورم. می گفت: شما هم این کارو انجام بدین. اینکه آدم شیرینی های زندگیشو با زن و بچه ش تقسیم کنه
چون در آغاز قدم گذاشتن در سال جدید از شما دور بودم و نتوانستم خود را به این راضی کنم که سال نو را آغاز کنیم و در این لحظات حساس از عمر با شما سخن نگویم ناچار برای اولین بار قلم بدست گرفتم و با شما حرف میزنم.
ساعتی پیش داشتم مطالعه میکردم به یک جمله رسیدم. در مورد این جمله زیبا فکر کردم و مناسب دیدم که نتیجه این ساعات فکر را که در آستانه شروع سال جدید بود برایتان بنویسم
دفاع مقدّس وسیلهای شد برای اینکه استعدادهای مکنون در انسانها، به شکل عجیبی بُروز کند. …مثلاً شهید باکری؛ ایشان در آغاز جنگ یک جوان دانشجو است که تازه فارغالتّحصیل شده؛ شما نگاه کنید در عملیّات بیتالمقدّس، در عملیّات خیبر، قبل آن در عملیّات فتحالمبین، این جوان یک فرماندهی زبدهی نظامی است که می تواند یک لشکر را، در بعضی جاها یک قرارگاه را حرکت بدهد و هدایت کند و کار کند. اینها معجزهی انقلاب است.
خدایا مرا لحظه ای به خود وامگذار چرا که حجاب ها قلبم را گرفته و نمی گذارند تا تو را ببینم اما با تمام اوصاف از تو می خواهم که مرگ پرافتخاری که همانا شهادت نظیر مردان پاک است نصیبم گردان زیرا که میدانی امثال ما از مردن هراسی ندارند و پنداری چون شمع ذوب می شویم اما از این می ترسیم بعد از ما ایمان را سَر ببُرند و اگر هم نسوزیم که روشنایی می رود و جای خود را به شب می سپارد چه باید کرد هم بایستی امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم که فردا شهید نشود، خدایا، بارالها نکند وارثان خون شهیدان در راهشان گام نزنند خطابم بیشتر با دولت مردان ماست که نکند شیطان های کوچک با خون این فرزندان عزیز خان شوند و نکند زمینِ خونرنگ به تسخیر هواداران نیرنگ درآید و شهادت این عزیزان پایگاه دنائت آنها شود و درخت فداکاریشان را صاحبان ریاکاری بهره جویند و بالاخره ثمره جنگ یارانمان به چنگ فرنگی مسلکان افتد و خونین کفنان در غربت بمیرند تا خوش باوران غرب کام گیرند، نه، نه خدایا، پروردگارا هرگز، هرگز.
من به شما عرض می کنم، نگذارید یاد دوران دفاع مقدس از یادها برود. آمدن به این مناطق جنگی - چه در تعطیلات نوروزی و چه در دورهی سال؛ که بحمدالله حالا در دورهی سال هم کسانی از سرتاسر کشور به این مناطق مسافرت می کنند و این سرزمینها را زیارت میکنند - بسیار کار پسندیدهای است، کار درستی است، کار عاقلانهای است که ملت ایران میکند؛ خاطرهی این سرزمینها را زنده نگه دارید. این سرزمینها، این بیابانها، این رود کارون، این جادهی اهواز - آبادان یا اهواز - خرمشهر، این مناطق گوناگون که با اسمهای مختلفی امروز خودشان را به شما معرفی می کنند، اینها شاهد برترین فداکاریها و مجاهدتها و ازخودگذشتگیها بودهاند.
.... دشمنها می خواهند ما یادمان برود؛ می خواهند قضیهی دفاع مقدس از یادمان برود
بسم الله الر حمن الرحیم
هر چه داریم از شهدا داریم و این انقلاب حاصل خون شهیدان است.
به تاریخ ۱۹/۱۰/۱۳۵۹ شمسی ساعت ۱۰/۱۰ شب چند سطری وصیت نامه می نویسم شب ستاره ای به زمین می کشند و باز این آسمان غمزده غرق ستاره است .
مادرجان! می دانی تو را بسیار دوست دارم و می دانی که فرزندت چقدر عاشق شهادت و عشق به شهیدان داشت.
به نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان
ای مردم شهید پرور امیدوارم که راه حسین را ادامه دهید و نگذارید این درخت بزرگ انقلاب خشک شود. این انقلاب درختی است که احتیاج به خون دارد و من و شما باید این درخت عظیم را خون بدهیم و با خون های خود این درخت را آبیاری کنیم تا این درخت به رشد کامل برسد. همچنین از طرف دلیر مردان می گویم ما تا آخرین قطره خون ایستاده و نمی گذاریم امام تنها بماند.
سلام بر خدا و شهیدان خدا و بندگان پاک و مخلص او؛
بعد از مدتها کشمکش درونی که هنوز هم آزارم می دهد، برای رهایی از این زجر به این نتیجه رسیدم، و آن در این جمله خلاصه می شود:
(خدایا عاشقم کن)...
از اینکه بنده بد و گناهکار خدایم سخت شرمنده ام، و وقتی یاد گناهانم می افتم آرزوی مرگ می کنم، ولی باز چاره ام نمی شود. به راستی که (ان الانسان لفی خسر)