یک اربعین برای تو حیران شدم حسین
مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین
با چند قطره اشک دل من سبک نشد
ابری شدم به پای تو باران شدم حسین
زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد
در اول بهار زمستان شدم حسین
کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر
قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین
یک اربعین برای تو حیران شدم حسین
مانند گیسوی تو پریشان شدم حسین
با چند قطره اشک دل من سبک نشد
ابری شدم به پای تو باران شدم حسین
زلفی اگر که ماند برای تو پیر شد
در اول بهار زمستان شدم حسین
کوفه به کوفه کوچه به کوچه گذر گذر
قاری شدی مفسر قرآن شدم حسین
عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی گفت: تشیع لندنی به اندازه وهابیت خطرناک است. امروز اینها شبکههای ماهوارهای راه انداختهاند و در مشهد و قم و اصفهان و نجف در حال تربیت طلبهاند.
عظمت شهدای کربلا به این است! یعنی برای احساس تکلیف، که همان جهاد در راه خدا و دین بود، از عظمت دشمن نترسیدند؛ از تنهایی خود، احساس وحشت نکردند؛ کم بودن عده ی خود را مجوزی برای گریختن از مقابل دشمن قرار نداند. این است که یک آدم را، یک رهبر را، یک ملت را عظمت می بخشد: نترسیدن از عظمت پوشالی دشمن.
رهبر انقلاب - 10/4/1371
خطری می کنم از فتنه ی شیطان احساس
خطر خار جحیمی به روان گل یاس
در دل آل پیمبر همه افتاده هراس
شمر آورده امان نامه برای عباس
به هنگام پیری مرانم ز پیش * که صرف تو کردم جوانی خویش
من از کودکی عاشقت بوده ام * قبولم نما گرچه آلوده ام
غمت حاصل زندگانی من * به راه تو طی شد جوانی من
مبادا برانی مرا از درت * به بازوی بشکسته مادرت
به گزارش اویس، عکسی در فضای مجازی منتشر شده است که در آن کودکی با دستمال کاغذی قصد دارد خون ابروی حضرت عباس (ع) را پاک کند.
با اشک هاش دفتر خود را نمور کرد
ذهنش ز روضه ها ی مجسم عبور کرد
در خود تمام مرثیه ها را مرور کرد
شاعر بساط سینه زدن را که جور کرد
احساس کرد از همه عالم جدا شده است
در بیت هاش مجلس ماتم به پا شده است
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
بی اختیار شد قلمش را رها گذاشت
دستی زغیب قافیه را کربلا گذاشت
یک بیت بعد ، واژه ی لب تشنه را گذاشت
تن را جدا گذاشت و سر را جدا گذاشت
حس کرد پا به پاش جهان گریه می کند
دارد غروب فرشچیان گریه می کند
هر روز عاشورا و هر جا کربلاست. داستان کوتاه زیر نگاهی به این حقیقت دارد و با وام گرفتن از آن موقعیت کوچکی خلق کرده است و البته که آن حقیقت، ابعاد و مصادیقی بزرگتر از این حرفها دارد. این داستان چند سال پیش نوشته شده بود و حالا برای انتشار در «شب نشینی در رجا» بازنویسی شده است.
محمدرضا شهبازی
-امشب را فرصت خواسته اند.
- حتما برای عبادت!
- آری… ولی من که می گویم ترسیده اند امیر. می خواهند در تاریکی فرار کنند. نگهبانها را زیاد کنم؟
- احمق! کسی که خون علی در رگهایش است نمی ترسد. این را فراموش نکن.
عمر سعد این جمله را گفت و از جا بلند شد.
- پیروزی با ماست، چه امروز چه فردا.
در چهره و صدایش تردیدی پیدا بود که البته از چشم و گوش سرباز دور ماند. سرباز سر تکان داد.
- مثل هر سال اجازه می دهیم... بگو عبادت کنند.
عمرسعد بیرون رفتن سرباز را نگاه کرد. سرباز که از در خیمه خارج شد، عمرسعد رفت و روی کاناپه ی روبروی تلویزیون نشست. کانال ها را بالا و پایین کرد. چیزی پیدا نکرد. پرده خیمه کنار رفت:
- سلام بر امیر ری.
- هزار و سیصد و هفتاد و پنج سال پیش قرار بود امیر ری شویم. امروز به غلامی ری هم راضی هستیم. نمیدهند که!... بی خیال. بیا بنشین. برای این حرف ها دیر شده است. با تو کار دیگری دارم.
شمر رفت و روی کاناپه نشست. عمرسعد رفت سمت یخچال و شیشه نوشابه را بیرون آورد و به شمر نشان داد:
- فانتا یا پپسی؟
-هیچ کدام ... کوکاکولا!
عمر سعد با خنده گفت: این که صهیونیستی است!
- نه که آن دو تا فلسطینی هستند.
هر دو خندیدند.
عمر سعد درِ یخچال را بست. یک لیوان کوکاکولا ریخت و داد دست شمر، رفت سمت میز کامپیوتر و در حالی که کیف سی دی را باز می کرد، به شمر گفت: حال مداحی گوش کردن داری؟
شمر یک قلوپ از نوشابه را خورد و گفت: همین مونده من و تو مداحی گوش بدیم!
عمرسعد بیتوجه به بیرغبتی شمر سیدی را درون درایو گذاشت و اسپیکر را روشن کرد. چند لحظه بعد صدای گنگ حسین حسینِ کسی از اسپیکر پخش شد. شمر بقیه نوشابه را سر کشید و پرسید: این دیگر کیست؟
- تازه وارد است. امسال عَلَمَش کردیم. به بچه ها گفتم روش کار کنند.
انتساب مطلب یاد شده به حضرت آیتاللهالعظمی بهجت قدسسره بهطور کلی تکذیب میشود.
پس از انتشار احکام عزاداری توسط پایگاه Khamenei.ir یکی از شاعران شعری در انتقاد از قمه زنی سروده است که متن آن از نظرتان می گذرد:
گر که زینب(س) مرجع تقلید توست
کرده هایش مورد تأیید توست
در کنار رهبرش چون شیر بود
با بصیرت صاحب تفسیر بود
در کنار یارخود دشمن شکست
کی دل مولای خود را می شکست
چوبه محمل تمنایش نبود
حرف آن بود، که دگر جانش نبود
تا حسین (ع) بود اقتدا بر او نمود
بعد او تقلید ز سجادش نمود
در آخر منبر روضه را بخوانند و زیاد بخوانند؛ دو کلمه نباشد. همان طوری که در سابق عمل می شد، روضه خوانی بشود، مرثیه گفته بشود، شعر و نثر در فضایل اهل بیت و در مصائب آنهاگفته بشود تا این مردم مهیا باشند؛ در صحنه باشند، بدانند که ائمه ما تمام عمرشان راصرف برای ترویج اسلام کردند، اگر آنها یک سازش می خواستند بکنند، همه جهات مادی برایشان مهیا بود، لکن خودشان را فدای اسلام کردند و با ستمکاران سازش نکردند.
امام خمینی(جلد پانزدهم - صفحه 332 - اهمیت حفظ نظام جمهوری اسلامی)
راه را باز نمایید محرم آمد
دم بگیرید که هنگامه ماتم آمد
دست بر سینه نهاده همه تعظیم کنید
مادری دست به پهلو، کمری خم آمد
نامه حجتالاسلام قرائتی به مداحان
با هیچ کتابی نمیتوان در خیابانهای نیویورک اقامه نماز کرد، ولی چند سالی است که شیعیان آمریکا نماز ظهر عاشورا را در وسط خیابان میخوانند و این امام حسین(ع) است که در سایه عزاداری او این حرکات در سراسر جهان انجام میشود.