اندیشه های تمدن ساز

باید همه احساس کنند که مسئولیت ایجاد تمدن اسلامیِ نوین بر دوش آنهاست. رهبر معظم انقلاب

اندیشه های تمدن ساز

باید همه احساس کنند که مسئولیت ایجاد تمدن اسلامیِ نوین بر دوش آنهاست. رهبر معظم انقلاب

جنبش letter4u

Reba.ir

اندیشه های تمدن ساز

من با اطمینان کامل می‏گویم: این هنوز آغاز کار است، و تحقق کامل وعده‏ ی الهی یعنی پیروزی حق بر باطل و بازسازی امت قرآن و تمدن نوین اسلامی در راه است:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»
نشانه‏ ی این وعده ی تخلف‏ ناپذیر در اولین و مهم‏ترین مرحله، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و بنای بلندآوازه ی نظام اسلامی بود که ایران را به پایگاه مستحکمی برای اندیشه ی حاکمیت و تمدن اسلامی تبدیل کرد.
پیام رهبری به کنگره عظیم حج - 17/09/1387

کانال ما در سروش:
https://soroush-app.me/channel/tamadonsazan

قبول این جور مسئولیتها دل شیر می‌خواهد...

چهارشنبه, ۱۲ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۱۸ ق.ظ

نمی‌خواست زیر بار آن مسئولیت برود؛ می‌گفت: دل شیر می‌خواهد قبول این جور مسئولیتها... .
مسئولیت کمی نبود؛ می‌خواستند او را فرمانده تیپ کنند. نشسته بود گوشه اتاق و گریه می‌کرد.
چند روزی محمد این طوری بود. پدرش هم متوجه این شد که محمد تو حال خودش نیست. یک دفعه سرزده وارد اتاق شد و دید محمد گریه می‌کند.
گفت: آخر پسر!‌ آدمی به سن و سال تو که گریه نمی‌کند، بگو مشکلت چیست؟ منتظر بود محمد مثلاً‌ بگوید: در فلان عملیات شکست خورده‌اند یا در کارش گره کوری افتاده است.

اصرار پدر زبانش را باز کرد: راستش نمی‌دانم اینها برای چه می‌خواستند مرا فرمانده تیپ کنند.
پدرش ‌‌گفت: ‌اینکه ناراحتی ندارد محمد! گریه‌ات برای این بود؟!
محمد گفت: آخر، گاهی می‌شود که نیروهای زیادی زیر دست می‌باشند. چه طور می‌شود سرنوشت این همه آدم پاک و معصوم را به دست گرفت و با خیال راحت زندگی کرد؟ نگرانم از این مسئولیت سنگین. انگار آتش کف دست آدم می‌گذارند.
بالاخره از پدر خواست استخاره کند. خوب آمد. و محمد شروع کرد؛ شروعی سبز که پایانی سرخ داشت.
«محمد بنیادی کهن» در تاریخ 13/8/62 نزدیک غروب به شهادت لبخند زد
.


  شهید محمد بنیادی کهن

 

زندگی نامه شهید بنیادی

نظرات  (۱)

انگار آتش کف دستم میگذارند
عجب تلمیح زیبایی

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">