اندیشه های تمدن ساز

باید همه احساس کنند که مسئولیت ایجاد تمدن اسلامیِ نوین بر دوش آنهاست. رهبر معظم انقلاب

اندیشه های تمدن ساز

باید همه احساس کنند که مسئولیت ایجاد تمدن اسلامیِ نوین بر دوش آنهاست. رهبر معظم انقلاب

من با اطمینان کامل می‏گویم: این هنوز آغاز کار است، و تحقق کامل وعده‏ ی الهی یعنی پیروزی حق بر باطل و بازسازی امت قرآن و تمدن نوین اسلامی در راه است:
«وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِی الأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمُ الَّذِی ارْتَضی لَهُمْ وَ لَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً یَعْبُدُونَنِی لا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئاً وَ مَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ»
نشانه‏ ی این وعده ی تخلف‏ ناپذیر در اولین و مهم‏ترین مرحله، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و بنای بلندآوازه ی نظام اسلامی بود که ایران را به پایگاه مستحکمی برای اندیشه ی حاکمیت و تمدن اسلامی تبدیل کرد.
پیام رهبری به کنگره عظیم حج - 17/09/1387

کانال ما در سروش:
https://soroush-app.me/channel/tamadonsazan

اندیشه های تمدن ساز
۰۱ آبان۱۱:۱۰

گفت‌وگوی خواندنی با مرحوم آیت‌الله مهدوی کنی درباره ناگفته‌های دوران مبارزه، حوزه علمیه، شکنجه‌های زندان شاه، امام(ره) و شهدای انقلاب، حزب جمهوری اسلامی، لانه جاسوسی، خیانت‌های بنی‌صدر، دفاع مقدس، وزارت کشور، نخست وزیری، جامعه روحانیت مبارز، دانشگاه امام صادق(ع) و...

مهدوی کنی

متن کامل در سایت مشرق نیوز

 

شما چند بار یاد کردید از شهید رجایی و کابینه ایشان و از سجایای اخلاقی شهید رجایی. من دوست دارم که از کابینه ایشان و از حضور خودتان در کابینه بیشتر بگویید.

مرحوم شهید رجایی واقعا مؤمن بود. در عین حال امام فرمود عقل اش بیش از علمش است.

درس چندانی نخوانده بود ولی آدم عاقلی بود و به انقلاب و امام واقعا اعتقاد داشت. بنی صدر و دیگران این طور نبودند. بنی صدر می گفت شش ماه دیگر امام می رود و ما هم می رویم. در دوره دوم نخست وزیری مرحوم باهنر در مجلس عده ای علیه من صحبت می کردند و می گفتند مهدوی به درد امام جماعت می خورد و برای وزارت کشور مناسب نیست. البته آنها اکنون آمده اند و از من عذر خواهی کرده اند ولی آن موقع گفتند به درد پیشنمازی می خورم. گفتم که بد نیست پیشنمازی. چون بالاخره مورد اطمینان مردم قرار دارم. بعد که من از خودم می خواستم دفاع کنم. گفتم آقایان نمایندگان! مملکت در حال بحران است. این حرف ها را بگذارید کنار و به من رأی بدهید. من هم آدم خوبی ام و هم به درد می خورم. اینها بیخود گفتند و من جواب شان را نمی دهم و به لطف خدا بالاترین رأی را آوردم البته روز قبل از رأی گیری که آقای باهنر به عنوان نخست وزیر می بایست از من دفاع کند چون دفاع جانانه ای نکرد من احساس کردم ایشان میل ندارد من وزیر کشور باشم. لذا استعفا دادم. همان روز نامه نوشتم به آقای رجایی و گفتم من آماده نیستم برای وزارت کشور. این مربوط به روز اول است که رای گیری نشده بود. شب، مرحوم رجایی به من تلفن زد و گفت می‌آیی اینجا با هم صحبت کنیم و شام بخوریم؟ من در وزارت کشور بودم و ایشان در نخست وزیری. گفتم چشم می آیم. شاید ساعت 10 بود که رفتم. همیشه غذا را از کمیته می آوردند. اما این بار غذا از بیرون خرید. دو روز قبل از شهادتش بود. چلوکباب و یک خربزه خریده بود. ایشان گفت: آقای مهدوی من نمی گویم مالک اشتری – حرف او را می خواهم بگویم – ولی بالاخره وزارت کشور جمهوری اسلامی. یک مالک اشتر می خواهد. من تو را در این حد نمی دانم ولی می گویم بالاخره کسی بهتر از تو نداریم. بیا و قبول کن. گفتم: آقای باهنر به عنوان نخست وزیر، نمی خواهد من وزیر کشور باشم. وقتی نمی خواهد چه اصراری دارید. گفت: این گونه نیست فردا می گویم ایشان دفاع کنند و همین طورهم شد. ایشان آمد و دفاع جانانه ای از من کرد البته من خودم دفاعی نکردم و گفتم این آقایان که علیه من صحبت می کنند حرف بی ربط می زنند من عملا نشان دادم و در کمیته و وزارت کشور دوره قبلی کار کردم. من خیلی هم فردی مفید و کارآمدم. بالاخره رأی دادند و رأی هم بالاترین رأی بود. کسی به حد من رأی نیاورد. حدود 186 رأی. مرحوم رجایی در هیئت دولت همیشه شرکت می کرد برای این که رئیس جمهور بود. البته لزومی نداشت شرکت بکند ولی می آمد و می گفت من می خواهم حضور داشته باشم ودر مسائل مملکتی اظهار نظر هم می کرد. البته آقای باهنر یک مقدار ناراحت می شد و می گفت رئیس جمهوری حق ندارد دخالت کند ولی ایشان روی همان صفا و صمیمیت خودشان حاضر می شد البته اگر یک بحث دینی و فقهی می شد آقای رجایی اصلا اظهار نظر نمی کرد و می گفت این وظیفه آقای مهدوی و امثال ایشان است. ببینید ایشان چه می گویند مسائل اجرایی و کیفیت اجرا متعلق به ماست که باید انجام دهیم. ولی آنچه که مربوط به فقه و اصول می شود دیگر کار ما نیست. در سفرهایی هم که می رفتیم با این که ایشان رئیس جمهوری بود و قبلش هم نخست وزیر بود و من وزیر کشور بودم اما ایشان حاضر نمی شد که من عقب تر ایشان باشم. می گفت تو روحانی هستی. البته من احترام می کردم و نمی رفتم. ولی ایشان هر موقع که می خواستیم در مجلسی وارد شویم، احترام می کرد و به همین دلیل هم امام دوستش داشت. چون مقید بود به مسائل دینی.
* فکر می کنم یکی از میوه ها و ثمرات پربار دوران زندگی شما دانشگاه امام صادق(ع) بود؟

بله قبل از انقلاب ما زندان که بودیم شهید مطهری و دوستان دیگر در فکر دانشگاه اسلامی بودند یعنی می گفتند همان طور که مدرسه علوی، رفاه و امثال این مدرسه ها یک مجتمع آموزشی اسلامی اند. ما باید دانشگاه اسلامی هم داشته باشیم چون مدرسه اسلامی که آن زمان ما تصویب می کردیم. این بود که بچه های خوب را انتخاب کنیم. معلم های خوب و متدین بیاوریم که نمازخوان باشند و خانم ها با اقایان مخلوط نباشنند اما به محتوا فکر نمی کردیم. جنبه شکلی قضیه بود که در این مدرسه ها بچه مسلمان ها بیایند خوب درس بخوانند و بروند دانشگاه با آن اختلاط و با آن حرف ها که قبل از انقلاب بود. البته اقداماتی برای دانشگاه اسلامی شد. مرحوم برقعی و آقای باهنر کار کردند و در وزارت فرهنگ آنها دنبالش بودند ولی ما نتوانستیم بعد از انقلاب وقتی من از کارهای اجرایی کنار آمدم به دنبال این رفتیم که آرزویمان را انجام بدهیم منتها با تصویر کامل تر. تصویر ما از دانشگاه اسلامی آن وقت این بود که دانشگاهی است که بچه مسلمان ها با استاد خوب می آیند. نماز می خوانند، روزه می گیرند. دخترها حجاب دارند و از این دست تفکرات. ولی وقتی ما آمدیم آنجا شروع کردیم. یک مقداری ناپخته بود. نظر ما این بود که ما یک دانشگاه اسلامی از نظر محتوا هم داشته باشیم. فکر می کردیم حضرت امام که ولایت فقیه را نوشته اند این را باید تبیین کرد. همین طوری نمی شود کتاب ولایت فقیه را خواند و گفت آقا قبول کن.

شما باید با تسلط بر علوم سیاسی، ولایت فقیه را اثبات کنید و اشکال هایی را که می شود، پاسخ دهید. در مسأله اقتصاد هم همین طور است. من می گفتم همین طور که خارجی ها با مواضع ایدئولوژیک خودشان لیبرال ها، کمونیست ها و دیگران بانک داشتند و بانک ها را با آن ایده های خودشان تعریف کردند و همان گونه که آنها با ایده های خودشان این ساختار را درست کردند ما هم می توانیم با ایده های خودمان ساختار اقتصادی درست کنیم. حرفی که من همیشه در دانشگاه به استادان و دانشجوها می گویم این که یک سری از مسائل، همواره ثابت است. مسائل طبیعی عالم ثابت است. البته همان ها را هم می شود تغییر داد تا مورد استفاده قرار گیرد اما اقتصاد، علمی است که بشر درست کرده است و لذا می بینید که در شوروی یک جور و در فرانسه و آمریکا به گونه ای دیگر فکر می کنند لیبرال ها، کمونیست ها و این ایسم ها و کدام ایدئولوژی خاصی داردند و بر اساس ایدئولوژی‌شان کار می کنند. مارکس یک عقیده داشت و دیگران عقیده دیگری دارند. من گفتم: ما یک تغییراتی در این عالم داریم که پارامترهای تغییرش در دست بشر است. قرآن که می گوید لا تبدیل لخلق الله. جای دیگر می گوید: ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بأنفسهم. پس می شود تغییر داد. اما بعضی امور لا تبدیل است و بعضی جاها تغییر ممکن است. ما باید از این آموزه های قرآن درس بگیریم که بشر چیزهایی را که خودش ساخته می تواند تغیییر بدهد. ما مونتاژ نمی خواهیم بلک واقعا می خواهیم اقتصاد اسلامی داشته باشیم و این البته کار سختی است. روز های اول خیلی ها می گفتند آقا اقتصاد، علم است. دین، دین است. اینها را چرا مخلوط می کنید؟! من می گفتم اقتصاد علم مطلق نیست. علم است اما نه مثل فیزیک. اینها با هم فرق دارند. اقتصاد را بشر درست کرده پس می توان تغییرش داد. بانک را بشر درست کرده. پس می تواند ساختاری اسلامی داشته باشد لذا دانشگاه امام صادق(ع) را تشکیل دادیم.
 

م. هوشیار | ۰۱ آبان ۹۳ ، ۱۱:۱۰

مهدوی کنی

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">